این وبلاگ صرفا ذخیره مطالب است تا هر وقت لازم شد از مطالب ان به مرور در وبلاگ اصلی استفاده شود
من و تو، تی وی پرشیا، فارسی وان و... چه می‌خواهند؟
بسیاری از برنامه‌های شاخص این شبکه ناظر بر سبک زندگی غربی است. آکادمی موسیقی گوگوش، مسابقه رقص و آواز شبکه تی وی پرشیا، مستند‌های جهت دار من و تو، گزارش‌هایی که از کلاب‌های رقص و آواز پخش می‌کنند و نمایش زندگی بخشی از ایرانی‌های مقیم غرب به عنوان ملاک و معیار زندگی آزاد نشان از برنامه منسجم و پی گیر این شبکه‌ها برای تغییر در سبک زندگی ایرانی‌های داخل کشور، تغییر در فرهنگ عمومی ایرانی‌ها و منطبق کردن مردم با فرهنگ غربی، دارد.
من و تو، تی وی پرشیا،‌ام بی‌سی پرشیا، پی‌ام سی و ...، این‌ها بخش کوچکی از تلویزیون‌هایی هستند که بصورت کاملا رایگان پکیج متنوعی از فیلم و کلیپ و موسیقی و سرگرمی را به خورد مخاطبان ایرانیشان می‌دهند. این شبکه‌ها بر خلاف شبکه‌های ماهواره‌ای قدیمی‌تر، شعارشان حفظ کیفیت است. تلاش برای حفظ کیفیت در برنامه‌های این شبکه‌ها، خبر از هزینه هنگفت گردانندگان این تلویزیون‌ها برای ساخت یا خریداریشان می‌دهد.

به گزارش سرویس فرهنگی «فردا»، شاید اگر نخواهیم زیاد هم در عمق تاکتیکی این رسانه‌ها مداقه کنیم، این نکته کنجکاوی انسان را بر می‌انگیزد که چرا این برنامه‌های پرخرج به صورت مجانی به مردم ایران هدیه! می‌شوند؟
 
 کدام منطق حکم می‌کند که یک سرمایه گذار، پول و وقت خود را صرف هدیه دادن به مردم ایران بکند؟

حال شاید این پاسخ به ذهن متبادر شود که هدف سرمایه گذاران این شبکه‌ها، کسب درآمد از راه جذب آگهی است، ولی در پاسخ باید گفت که تقریبا همه این شبکه‌هایی که کیفی کار می‌کنند، آگهی اندکی دارند و این آگهی کفاف ۱۰ درصد از هزینه‌هایشان را هم نمی‌دهد. 
 
شبکه تلویزیونی یا بنگاه خیریه!

بی‌شک این شبکه‌ها بنگاه خیریه نیستند، پس چه هدفی را دنبال می‌کنند؟

با نگاهی به برنامه‌های تولیدی شاخص این شبکه‌ها می‌توان به پاسخ این سوال رسید. بسیاری از برنامه‌های شاخص این شبکه ها ناظر بر سبک زندگی غربی است. آکادمی موسیقی گوگوش، مسابقه رقص و آواز شبکه تی وی پرشیا، مستند‌های جهت دار من و تو، گزارش‌هایی که از کلاب‌های رقص و آواز پخش می‌کنند و نمایش زندگی بخشی از ایرانی‌های مقیم غرب به عنوان ملاک و معیار زندگی آزاد نشان از برنامه منسجم و پی گیر این شبکه‌ها برای تغییر در سبک زندگی ایرانی‌های داخل کشور، تغییر در فرهنگ عمومی ایرانی‌ها و منطبق کردن مردم با فرهنگ غربی، دارد.

از این رو است که می‌توان با قطعیت اعلام کرد که این شبکه‌ها بخشی از پروژه بزرگ جنگ فرهنگی علیه ایران محسوب می شوند. چرا که  جنگ فرهنگی ابزار و ادواتش و جنس سلاحش، نرم و ظریف است.
 
در سناریوی هماهنگ این شبکه‌ها، این پروژه نه در قالب مستقیم و بی‌واسطه که با نمایش سبک زندگی به زعم آن‌ها شاد و آزاد و گنجاندن پروژه در میان این لفافه رنگین پی گرفته می‌شود.

این همه کلیپ و فیلم و برنامه و گزارش، قرار نیست تنها و تنها مخاطب ایرانی را سرگرم کند، این برنامه قرار است مخاطب ایرانی را دگرگون کند و نه با اجبار که با اختیار و خواست خودش او را مطابق خواست غربی‌ها تربیت کند. مخاطبی که اینگونه سبک زندگی‌اش دچار تغییر و تبدیل شد، نگاه اجتماعی و سیاسی‌اش هم دگرگون می‌شود.
 
 حساسیت‌ها و مطالبات مردمی که سبک زندگیشان دگرگون شده است، دیگر از جنس پیشین نیست. آرمانگرایی و ایستادگی بر حقیقت در این سناریو به بی‌تفاوتی و خودخواهی استحاله می یابد.
 
از همین جاست که می‌توان حدس زد که این بنگاه‌های رسانه‌ای در حقیقت نه تنها خیریه نیستند که منافع سرشاری نیز از ژنرال‌های جنگ فرهنگی علیه ایران نصیبشان می‌شود. در پروژه بزرگ جنگ فرهنگی علیه ایران این رسانه‌ها نقش سربازان خط مقدم را ایفا می‌کنند و به بهای دگرگونی در سبک زندگی مردم ایران پاداش هنگفتی دریافت می‌کنند.

در این میان سوال این است که نهادهای فرهنگی ما  در برابر این هجمه وسیع آیا به تدوین یک «نقشه راه» اندیشیده اند؟
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آبان 1390ساعت 17:29  توسط ایمان |